راه............
-ای کشته شده ی اشک ها-

-ای خون خدا-
.............
-ای کشته شده ی اشک ها-

-ای خون خدا-
نمی دونم ولی تو کربلا، بجز خون خدا، یکی دیگه دیوونم می کنه، اونم علی اکبره. علی اکبر.....
"در حالتى كه لشكر دشمن دو فرقه باشند، فرقه اى با نيزه هاى افراشته روى آورند و فرقه اى ديگر صف آراسته شده بيايند، آن ياران باوفا بدون هيچ واهمه و خوف ، دلهاى قوى را چو آهن گويا كه بر روى زره مى پوشند، و مانند پروانه ، خود را بر آتش بلا مى افكنند و در دادن جانهاى خويش بى اختيارند. خلاصه ، چون همه ياران و اصحاب امام شربت شهادت نوشيدند و مقتول اَشْقيا گشتند و كسى از اصحاب باقى نماند مگر اهل بيت و خويشان آن حضرت ، پس فرزند دلبند امام مستمند و نوجوان رشيد آن مظلوم وحيد كه نام ناميش على بن الحسين بود و در صباحت منظرگوى سبقت از همه خلق ربوده و در زمانه بى عديل و بى نظير بود، اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نيز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و ماءيوسى به سوى جوان خود نمود و سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت و گفت : پروردگارا! بر اين گروه شاهد باش كه جوانى به جنگ آنان مى رود كه شبيه ترين مردم است در خلقت ظاهرى واخلاص باطنى و سخن سرايى به پيامبر تو و ما هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر تو مى شديم ، به سوى اين جوان نظر مى نموديم ، سپس صيحه اى كشيد و به آواز بلند فرمود: اى ابن سعد! خدا رحم تو را قطع كند چنانكه رحم مرا قطع كردى .
آن شبيه رسول ، قدم شجاعت در ميدان سعادت نهاد و با آن گروه بى باك به جنگ پرداخت و خاطره ها را اندوهناك گردانيد و نونهال بوستان امامت جنگى كرد به غايت سخت و جمعى كثير از آن اَشْقياء نگونبخت را به خاك هلاك انداخت . سپس به خدمت پدربزرگوار آمد و گفت : اى پدر! تشنگى مرا كشت و سنگينى اسلحه آهنين مرا به تَعَب افكند، آيا راهى به سوى حصول شربتى از آب هست ؟ حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام هم به گريه افتاد و فرياد وا غَوْثاهُ برآورد و فرمود: اى فرزند عزيزم ! اندكى ديگر به كار جنگ باش كه به زودى جدّت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات خواهى نمود و ايشان از جام سرشار كوثر شربتى به تو خواهد داد كه پس از آن هرگز روى تشنگى نبينى و احساس عطش ننمايى .
حضرت على اكبر به سوى ميدان برگشت و جنگى عظيم نمود كه بالاتر از آن تصوّر نتوان كرد و داد شجاعت بداد در آن حال مُنْقذ بن مُرّه عبدى تيرى به جانب آن فرزند رشيد سيّدالشهداء، افكند كه از صدمه آن تير بر روى زمين افتاد و فرياد برآورد: يا اَبَتاهُ! عَلَيْكَ... يعنى پدر جان ، سلام من بر تو باد! اينك جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: زود به نزد ما بيا. على اكبر اين بگفت و فرياد زد و جان برجان آفرين تسليم نمود. چون آن جوان اين دنياى فانى را مشتاقانه وداع نمود، حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام بر بالين ايشان آمد وگونه صورت خود را برگونه صورت او گذارد و فرمود: خدا بكُشد آن كسانى را كه تو را كشتند، چه بسيار جراءت و گستاخى نمودند برخداى متعال و بر شكستن حرمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، عَلَى الدُّنيا بَعْدَكَ الْعَفا پس از تو، خاك بر سر اين دنيا!
و رشک می بریم بر انکه به سرماخوردگی بزرگسالان اعتیاد پیدا کرده باشیم. این قرص که ثانیه هایی پیش به سمت حلق بنده ی حقیر فرو رفت، یازدهمین قرصی بود که در بیست و چهار ساعت گذشته نوش جان کردم.

2012 را دیدم.
سوال: این امریکایی ها که همیشه به تنهایی تمام بنی بشر را نجات می دهند و همیشه ی خدا امریکایی ها هستند که کار را تمام می کنند یا به عبارتی، بودن امریکایی هم لازم و هم کافی است، چگونه است که در عراق و افغانستان دو قولو زاییده اند؟؟ تازه لبنان را به رویشان نمی اوریم.
پرچم سبز نشان دهنده این است که اینجا خانه سادات می باشد و نوشته روی پرچم این مفهوم را میرساند که حضرت ابوالفضل (ع) علمدار کربلاست.
پرچم قرمز به این معنی است که جنگ با کفار و امر به معروف و نهی از منکر به پایان نرسیده و طبق نوشته روی پرچم حضرت حجت ابن الحسن (ع) است که با ظهور خود و حکومت عدل خود به این جنگ پایان می دهد.
پرچم سیاه نیز به مفهوم برگزای مراسم عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) می باشد.

اگه در فیلم های گذشته، فقط بدبختی های ایران و تهران نشون داده می شد مثلا محله های نامناسب یا زنای خیابونی و ...، تو این فیلم همه ی این بدبختی ها در کنار پیشرفت های این ملت نشون داده می شه و نه تنها عمق تیرگی و سیاهی القا کننده به بیننده رو بیشتر می کنه بلکه ی طورایی پیشرفت های این مردم و این ملت رو کم اهمیت جلوه می ده. میگه فیلم های من تو ایران مجوز نمی گیره، معلوم هست که مجوز نمی گیره. فیلمی که سرتاسر ناامیدی، یآس و درموندگی رو القا می کنه، چرا باید مجوز بگیره. بقول علی دایی، خیلی ببخشیدا، تو خود امریکاش اقای قبادی می تونه فیلمی نا امید کننده راجع به زندگی امریکایی بسازه ولی ایا می تونه اون فیلم رو در سینماهای امریکا اکران کنه؟ اصلا بهش اجازه ی اکران می دن؟ شما خودتون کلاهتون رو قاضی کنید، چند تا از این فیلم های هالیوودی که الان براحتی با هزار تومن با بهترین کیفیت در دسترس هست و بزرگ و کوچیک نگاه می کنن و در سینماهای امریکا اکران شدن، در نهایت بیننده به یک یاس و ناامیدی در حد صفر مطلق درباره ی زندگی امریکایی و مردم امریکا و کلا ارمان های امریکا می رسه؟ اخه این چه انتظار احمقانه ای است که شما فیلمی بسازی که بخشی از واقعیت که وجود داره رو، بر تمام واقعیت ها غالب کنی و بعد انتظار داشته باشی بهت مجوز هم بدن.
بغض و کینه نسبت به این مملکت و نظام رو وقتی می تونی کاملا حس کنی که وقتی ماشین پلیس میاد تا یک پارتی رو جمع کنه، رنگ قرمز و صدای اژیر ماشین پلیس میاد ولی اونیکه میاد مثلا بچه هارو دستگیر کنه، ی لباس شخصی با لباس سفید رو شلوار و موهای سمت راست و ریش هست. میاد اینجا بین لباس شخصی و نیروی انتظامی خلت مبحث می کنه، بعد می گه چرا مجوز ندادن یا در چندین صحنه مستقیما به خیلی از اعتقادات اسلامی و افراد اسلامی توهین می کنه. اصلا کمال سادگی است که شما فکر کنید این اقا فیلم ساخته برای مجوز گرفتن، ایشون فیلم می سازه برای مجوز نگرفتن چون اگه این کارو نکنه، دیگه زرت و زورت تو فلان جشنواره و کن و ... به این فیلم مسخره که جایزه نمی دن.
اصلا ی سوال از برادر کرد اقای قبادی، شما خیلی وضعت خوبه که فیلم می سازی بعد مجانی پخش می کنی و بعد منت میزاری حلالتون. باشه، ما گوشمون دراز، شما از جیب خودت، برای نوجوانای عاشق موسیقی راک و بند، فیلم ساختی و از هیچ جای مشخص و خاصی پول نگرفتی. باشه دیگه. قبول کردیم. حالا که شما اینقدر با مرام و به فکر ملت ایران هستید، می شه یکم هم به فکر بچه های فلسطینی باشید. بخدا من امار دارم، قلسطینیا خراب موسیقی راک و تشکیل بند هستند. اگه زحمتی نیست، از همونایی که پول گرفتی تا جهان را از درد چندتا، نه اصلا، چندین جوان ایرانی باخبر کنی، از همونا پول بگیر و یک فیلم بساز و جهان رو از درد نوجوونای غزه ای اگاه کن که بچه یک عدد گیتار می خواد ولی محاصره هست. نه دیگه، بساز خوب. (البته در مثال مناقشه نیست. نوجوون غزه ای بودن، ارزوی قبادی بوده که مثل اونا، شرف و عزت داشته باشه و خوار و بازیچه ی بیگانه ها نباشه ولی خوب نشده دیگه). من همه ی حرفم اینه، مهم نیست چی می سازی، چی توش بیان می کنی ولی هر چی می سازی، ادم خودت باش نه اینکه سفارش گیرنده. ادعای قبادی در این فیلم این هست که اینها واقعیت های جامعه از نگاه اون هست. باشه، اگه منصف هستی که با این فیلم نشون دادی نیستی، ی سفر برو رفح، غزه هم نه، یا برو اصلا نیواورلئان یا برو اتریش، خونه ی اون باباهه که به دخترش تجاوز کرده بود و اینا، از نگاه خودت فیلم بساز. اونوقت بیبنم فرانسه یا اتریش یا امریکا، به شما اجازه ی اکران فیلم از نگاه خودتو در سینماهاشون می دن.
اگر منظورش از این فیلم، زیر پا گذاشتن همه ی خط قرمزهای اسلامی ایرانی است که شمارا به خیر و مارا به سلامت ولی اگر داره نقد می کنه، پس نقد باید منصفانه باشه. شما خودتون باز قضاوت کنید. الان کسی با سگ تو خیابون ول نمی گرده؟؟ تو همین تجریش مردم دستشون سگ نمی گیرن. کسی بهشون گیر میده؟؟ صد در صد باید کسی بهشون گیر بده و حتما درسته. وقتی تو امریکا میاد قانون تصویب می کنه که اگر مدفوع سگت رو خودت جمع نکنی، 100 دلار جریمه می شی، چرا باید تو مملکت اسلامی یک عده این سگ رو بگیرن دستشون و همه جا ببرن، از تو پاساژ گرفته تا پارک و خیابون. مشکل از اونجایی هست که بعضی از مردم ما فرهنگ غربی رو هم به صورت غربی اجراش نمی کنن و فقط عداشو در میارن. ی چیز شلم شولوایی می شه که هرگز هدف غربیه هم این نبوده ولی اینجا اینطور برخورد می کنند بعدم میان راجع بهش فیلم می سازن و بعنوان مشکل جوونای ایرانی نشون می دن. جوونای ایرانی اونایی هستند که کاری کردن که اربابای شما جرآت شلیک کردن یک گلوله سمت خاک این مملکت رو نداشته باشن نه یک عده مرفه بی درد که بجای هم زبون شدن با ادم ها، با سگ و گربه و میمون هم زبون می شن، خیالم می کنن کلاس که همه دنبالشن، همینه. نه داداش، این ویترینت هست. تو مغازه ات همه جنسات تاناکوراست. خودت که بهتر می دونی.
اگه بازی حامد بهداد رو از فیلم بردارید، فیلم هیچی نداره بجز قضاوت های مقرضانه و چندین اهنگ بصورت ویدئو کلیپ. حالا چی می شه این فیلم در کن جایزه می گیره، می گیره دیگه چون فارغ از اینکه چی بسازه، از اول می دونسته که جایزرو برده. اقا وقتی اوباما صلح نوبل رو می گیره، خوب قبادی هم فلان کن رو می گیره. والا. مثلا ی گروه هستند رفتند تو گاوداری اهنگ می زنن. بعد یکی از اعضای گروه مریض می شه، می برنش بیمارستان، دکتر می گه هپاتیت داره. رفیقش می گه اخه ما تو گاوداری تمرین موسیقی میکنیم. دکترم می گه پس توهم باید تست بدی. اقا من نمی دونم، از گاوداری ادم هپاتیت می گیره؟ نه، اگر می گیره خوب بگید مام بدونیم. اونوقت اگر از گاوداری ادم هپاتیت می گیره، فقط اونایی که موسیقی در گاوداری کار می کنن، هپاتیت می گیرن؟؟ کارگرا یا مسئولین گاوداری هپاتیت نمی گیرن؟؟
در هر حال حامد بهداد رو همین مملکت کردش حامد بهداد والی بره انگلیس یا امریکا، ببینم حامد نه دادم می شد چه برسه به بهداد. اینکه اون میره تو همچین فیلمی بازی می کنه، زیاد تقصیر خودش نیست. تقصیر این مسئولین سینمایی کشور هست که براحتی اجازه میدن کسایی که نظام و مملکت اونارو چهره کرده و براشون هزینه کرده، براحتی بر علیه نظام تبلیغ کنند. بالاخره یک ساز و کاری باید وجود داشته باشه. اجباری هم در کار نیست. اقای حامد بهداد و امثالهم، شما اگر می خواهید در سینمای ایران حضور داشته باشید، نباید همچین فیلم هایی رو بازی کنید. اگرم نمی خواهید، میل خودتون هست، اصلا برو فیلم بازی کن توش به همه عالم و ادم توهین کن، به خودت مربوط هست.
این فیلم نمونه و سبک جدیدی از حمله به ایران اسلامی هست. دیگه دوران بدون دخترم هرگز ساختن تموم شده. همونایی که امثال این فیلم هارو ساختن، نه اینکه نخوان اونجوری فیلم بسازن، می خوان ولی نمی تونن چون بالاخره دیگه دنیا فرق کرده. حداقل ی پرس تی وی هست که مردم ایران رو به دنیا نشون بده تا فکر نکنن که ما هیولاییم.
یک مستند از بی بی سی فارسی دانلود کردم. راجع به تهی بود. رفته بود دبی با تهی می چرخید و حرف می زد و این کارا. 40 دقیقه برنامه بود. ی قسمت فیلم، مجری با تهی می ره بولینگ بازی می کنه، بازی بولینگ که تموم میشه، مجری می گه، "تهی 200(حالا دقیقش یادم نیست :)) ) من 120. اشکال نداره، من باختم ولی حداقل تقلب نشد." برادرای عزیز در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که گند زدید به همه چیز با این برنامه های مسخرتون. این یعنی جنگ نرم. شرط می بندم وقتی اون مجری داشته می رفته برای ضبط برنامه، فقط و فقط یک دستورالعمل داشته و گنجاندن این مطلب در کنار بقیه ی مطالب بوده. حالا ما چی کار می کنیم؟؟ خودتون دارید می بینید. حداقل مسئولین مربوطه، یکم بی بی سی فارسی نگاه کنن، چهارتا از این فیلما بیبنن، تا متوجه بشن غیرمستقیم بیننده را تسخیر کردن یعنی چی. نمی دونم والا. هروقت بحث صدا و سیما میاد وسط، غصم می گیره. بقول یکی از دوستان، اگر قرار باشه روزی برای این انقلاب، برای این کشور، کاری انجام بدم که در حد کمال باشه، همین که باعث بشم یک قدم صداوسیما به جلو ورداره، برای دنیا و اخرت کافی هست.
نمی دونم. مطلب زیاد داشتم بگم ولی بحث صداوسیما شد و اعصاب ما داغان. اینکه لحن پست یکم روزمره است برای کمبود حوصله است. همین دیگه. اینکه فیلم رو ببینید یا نه؟؟ به امید اینکه شاید چیزی گیرتون بیاد، فیلم رو نبینید که هیچی گیرتون نمیاد.
دقیقا نمیدونم چرا ولی نسبت به دو مطلب زیر یک حس خوب یا بهتر بگم یک احساس قرابت دارم. ببین، بزار اینجوری بگم، حس یکتایی نسبت به دو مطلب زیر دارم:
1 اگه خدا بهم ی روزی ی دختر بده، اسمشو میزارم "رزونانس1"
2 اگه قرار باشه ی روزی ی رمانی یا داستانی بنویسم، اسم کتابم رو می زارم "کربوکاتیون های ازاد"
1 البته من غلط کنم همچین کاری کنم.
*محرم رسید، اگه فکر می کنید دچار هر نوع مشکلی هستم، پس بخل به خرج ندید و بنده را دعا کنید بسیار.

خطیب جمعه مصر.
احتمالا بزودی شرح کاملی از انچه دیدم و درک کردم در روزهای 16 و 17 اذر 88 در دانشگاه تهران، خواهم نوشت تا در تاریخ ثبت شود :)) :)) اقا جان مگه چیه؟؟ بیهقی هم اولش فکر نمی کرد تاریخش معروف بشه. مهم نیت هست والی بقیه اش نیتروژن هواست.
دقیقا نمی دونم چندتا پست راجع به "درباره ی الی" نوشتم ولی فکر کنم بیشتر از چهارتا باشه. سی دی فیلم اومد و دوبار دیگه فیلم رو دیدم. البته یکبار بطور کامل و بار دوم جاهایی رو که مشکل داشتم :)). خوب من فیلم رو در سینما ندیدم درنتیجه نمی دونم نسبت به نسخه ی اصلی نمایش داده شده در جشنواره ی فیلم فجر پارسال که من فیلم رو دیدم، چقدر سانسور داشته ولی حداقل ی بخش سانسوری نسبت به نسخه ی جشنواره و سی دی وجود داره.
اونجایی که احمد به الی می گه. دقیقا نمی دونم، فکر کنم زن المانی احمد بهش گفته بود، خلاصه یکی به یکی گفته: "ادم چیست؟ اه و دم، اه از دمی که این همه ساعت طول می کشد."
خوب حالا که چی؟؟؟ خواستم دوره هم باشیم.
Wasted all this time, searching
Brought me to my knees
Tell me this is real, are you?
What I really see
Wasted all night
البته این بار اولی نبود که ایران جواب محکمی به متجاوزین به اب های سرزمینی ایران داده است. قبل تر در سال 83، یکبار ی گشتی امریکایی و ی گشتی انگلیسی به دلیل ورود غیر قانونی به ابهای ایران، دستگیر شدند. فیلمی تحت نام "شکست هیمنه" درباره ی اولین باری که انگلیسی ها دستگیر شدند، ساخته شده که در دسترس هست و می تونید با همین عنوان تهیه اش کنید و ببینید و لذت ببرید. البته از اون قسمتی که بحث مردونگی و دلاورمردی بچه های پاسدار هست والی بخش سیاسی بازیش، حال ادم رو بهم می زنه گرچه واقعا نمی شه قضاوت کرد اما در هر صورت حس خوبی به ادم نمی ده.
درباره ی بار اخری که نظامی های انگلیسی دستگیر شدند هم، یک فیلم ساخته شده ولی این فیلم بدون مجوز قابل پخش نیست و خلاصه هنوز عمومی نشده اما این فیلم در دانشگاه تهران و شریف، چند ماه بعد از اون قضایا برای دانشجو ها پخش شد.
من فیلم رو در دانشگاه شریف دیدم و با موبایل چندتا عکس گرفتم از فیلم. البته کیفیت عکسا خوب نیست چون هم موبایل من اشغالی بود هم اینکه ما اخر سالن نشسته بودیم ولی قابل تشخیص اند.
این فیلم ی بخش فوق العاده داره. بی نظیر. وقتی که نظامی های انگلیسی دستگیر شدند و پاسدار ها دارن میارنشون به سمت ساحل ایران، یکی از بچه های پاسدار ی کار فوق العاده می کنه و پرچم ایران رو میده به دست یکی از این سرباز ها و پرچم ایران به دست اون سرباز انگلیسی به احتزاز در میاد.

در تصویر بالا، هلکوپتر انگلیسی از روی شناور انگلیسی بلند می شه و می خواد غلط زیادی بخوره که با تیراندازی بچه های پاسدار، نمی تونه غلط زیادی بخوره و سریعا برمی گرده. کیفیتش خیلی پایین هست ولی اگه دقت کنید، معلومه.


در این تصویر نظامی انگلیسی پرچم ایران رو به احتزاز دراورده و در قایق، به جز کسی که هدایت قایق رو بر عهده داره، فقط ی پاسدار ایرانی حضور داره و بقیه ی سربازهای انگلیسی دور تا دور قایق نشستند.
